محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1403
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ازواجا . فنولج فيهن قعسا ايلاجا ، ثم نخرجها اذا نشاء اخراجا فينتجن لنا سخالا انتاجا . » يعنى : خدا زنان را عورتها آفريد ، و مردان را جفت آنها كرد كه چيزى در آنها فرو بريم ، و چون بخواهيم برون آوريم ، كه براى ما كره ها آوردند . » سجاح گفت : « شهادت مىدهم كه تو پيمبرى . » گفت : « مىخواهى ترا به زنى بگيرم و به كمك قوم خودم و قوم تو عرب را بخورم ؟ » سجاح گفت : « آرى . » مسيلمه گفت : « برخيز كه به كار پردازيم . » « كه خوابگاه را براى تو آماده كردهاند » « اگر خواهى در خانه رويم » « و اگر خواهى در اطاق باشيم » « اگر خواهى به پشتت افكنيم » « و اگر خواهى بر چهار دست و پا بداريم » « اگر خواهى به دو سوم » « و اگر خواهى همه را . » سجاح گفت : « همه را » گفت : « به من نيز چنين وحى شده است . » و سه روز با هم ببودند ، آنگاه سجاح سوى قوم خويش رفت كه گفتند : « چه خبر بود ؟ » گفت : « وى بر حق است و من پيرو او شدم و زنش شدم . » گفتند : « چيزى مهر تو كرد ؟ » گفت : « نه »